تبليغاتX
۩۞۩ مترسک ها سرما نمی خورند .ღღ*♥*

Stop! it is red !

نه
 چه قرمز باشد چه مادون قرمز
عبور می کنم
 زیرا
 در گوشه ای از آن بوستان جنگلی سوخته
کسی دارد می رقصد
و دیگری دارد می خواند به آهنگی که نوز هیچ بتهوونی
الف بایش را ننوشته
 ‎آهنگی که پس از مردن همه ی پیانوها متولد شده
و نی لبکی از دو رگ بریده آن را می نوازد
تا گوسفند های یخ زده را
 در آن زمین گلف متروک
به چرا برانگیزد
you can pass , it is green now !
هرگز
 چه سبز باشد چه ماوراء سبز
عبور نمی کنم
زیرا الآن به درختی می اندیشم که در آبادی کودکیم جا گذشاته ام
و زنی زیبا از امروز در سایه اش
بز بورش را می دوشد
تا پیاله ای شیر خام به من ببخشد
آمیخته با عسل لبخند
 پس من دنده عقب خواهم رفت
Stop! go! Stop! go! The traffic is dangerous!
به جهنم
آوار باد بر خودتان و چشم های لیزریتان ترافیکتان
من می خواهم به درخت سبز زن بز بور چشم سیاه برگردم
 به پیاله ی شیر خام

منوچهر آتشی



سلام

آغاز ماه مهر که شروع شکفتن و رشد مغزهای جوانان و نونهالان این یاران راستین فردای فریدون ضحاک کش به شما به امید بر پایی جشن مهرگان واقعی شاد باش می گویم .

 

 

«سرافراز» «سربلند» و چون «سرو» آزاد باشید .

با امید هزاران هزار درود «بدرود »

 


 

ساز دهنی

سلام

ساز دهنی در شبکه ۳

(تکرار)

ساعت ۱۱:۱۵ صبح

روز جمعه

حتما این فیلم رو ببینید و بعد

 کشور کنونی مون رو باهاش مقایسه کنید

البته این فیلم ۴۰٪ سانسور شده

 

خلاصه داستان فيلم ساز دهني :
اميرو پسركي است ساده و سرشار از حركت، كه در حوالي بوشهر زندگي مي كند. او آن قدر افسار گسيخته است كه هميشه يك پاي دعواي همسن و سال هاي خودش است. عبدالله نوجواني است كه پدرش، براي آنكه او را به ختنه كردن راضي كند، يك ساز دهني به او مي دهد. بچه هاي بندر به ساز عبدالله علاقه مند مي شوند، و عبدالله در ازاي كولي گرفتن از بچه ها سازش را در اختيار آنها مي گذارد. اميرو بيش از ديگران به ساز علاقه مند مي شود، و بيش از ديگران به عبدالله كولي مي دهد. مادرش (شهلا درويشي) او را سرزنش مي كند و يكي از بچه ها او را «خر عبدول كل عبدالله» مي خواند و باعث مي شود كه او به خود بيايد و در پناه كشتي به گل نشسته اي، در سكوت، اشك بريزد. او، پس از اين كه در آب دريا آب تني مي كند، ساز دهني را از دست عبدالله مي ربايد و پس از عبور از كوچه پس كوچه هاي شهر بندري ساز را در دريا مي اندازد تا خود را از زير بار ذلت خلاص كند

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/16ساعت 23:43 توسط سولماز |


 

موسيقي درونت را چه كسي مي نوازد

 كه صداي سكوتش هستيم را فرا گرفته

چه مضرابهاي ضريفي تو رو به خانه ام آورده است

 

                                                                     

احترامي كه براي ديگران مي گذاريم بهايي اجاره ايست كه بابت اقامتمان بروي كره زمين مي پردازيم

                                                   زرتشت

 

سنگي كه طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد تنديسي زيبا نخواهد شد از زخم تيشه به درد نيا كه وجودت شايسته تنديسي زيباست

                                                   زرتشت

 

رازغنچه‌هاي گل سرخ را فراموش نكنيم

به ياد بياوريم كه هر انساني در درون خود

دنيايي رمز آلود است و در دل سري دارد كه هرگز

 نمي تواند آن را براي كسي باز گو كند.سري كه آدمي آنرا

 با خود به گور مي‌برد. 

                          

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/16ساعت 12:16 توسط سولماز |


منوچهر آتشی


We invite you to

هرگز
من به دیاری نخواهم آمد که در آن
گاوهای هنذی و سگ های بانوان انگلیسی
 از آدم ها آزادترند
 نه به دیاری که در آن
 کامپیوترها به جای آدم ها حرف می زنند
و عشق
 روی نوار اینترنت ، جهان را
 هی دور می زند و دور می زند
 و تپش دل ها را
شاسی های مونیتورها تنظیم می کنند
 و زنی که روبروی مونیتور نشسته
 نام عاشقش را
 در هزار توی ترانزیستورها گم کرده است
please accept our ...
باشد ! می ایم
می ایم اما با گل سرخی که در اشکفت کوهی ، به تصادف
 از بمباران هیروشیما بازمانده
 تا با این مشعله ی کوچک شاید
ظلمات جانتان را روشن کنم
تا شاید در پرتو لرزانش
تصویر نیم سوخته شکسپیر را ببینید و کمی شرمنده شوید

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/08ساعت 17:10 توسط سولماز |