تبليغاتX
۩۞۩ مترسک ها سرما نمی خورند .ღღ*♥*

درس

اگر نه کوک درون تست این ساز
 منواز
نوا و ناله وشیون بس نیست ؟
بهل که شادی و اندوه
 با گام های خود برایند از ژرفا
به برگ نخل
 چه سبز و چه پژمرده اگر گوش بداری
 ترانه از نهاد فصل
 می آورد
به آب رودخانه اگر بنگری
صدا و شکل دل بی قرار زمین بر تو عرضه می کند
به شکل بستر رودخانه اگر بینی
به شکل عاطفه آب است
و آب عاطفه خک
چنگت
 اگر به قاعده ننوازد
جز سیم ها
 انگشت هایت را تعمیر کن
به مومیایی ذهن و روح
 که مومیایی تاریخ می طلبد
معجونی از بقایای اهرام و سنگ ماه
و گیاه مریخ
اگر نه کوک درون تست این ساز
منواز
 اگر نه انگشتانت
 تعمیر مومیایی روح است
 به زلف چنگ میاویزش
سری به سنگ بزن

منوچهر آتشی

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/31ساعت 14:15 توسط سولماز |


+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/30ساعت 15:44 توسط سولماز |


شكيبايي، بازيگر «هامون»، «يك بار براي هميشه»، «خانه*ي سبز»

 و «روزي روزگاري» براي هميشه از مقابل دوربين*ها رفت و در

 قاب خاطره*ها ثبت شد

............................................................................................. 

تسلیت می گم روحشان شاد.................

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/29ساعت 11:58 توسط سولماز |


حیاط خانه ما در انتظار بارش یک ابر ناشناسی خمیازه می کشد

و حوض خانه ما خالیست

ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتند

و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ما

شبها صدای سرفه می آید

حیاط خانه ما تنهاست

بدرود

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 20:4 توسط سولماز |


با سلام

از شما دوست عزيز سپاسگذارم كه به وب من سر زديد

 من تازه اين وبلاگ رو ساختم و هنوز هم نمي دونم چي توش بنويسم و اميدوارم كه شما دوستان عزيز من رو ياري كنيد

براي همه عزيزاني كه لطف كردند و به وب من سر زدند شعر زير رو تقديم مي كنم:

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
 به رشد دردنک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در اینه زندگی  می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد 
می ایم می ایم می ایم
با گیسویم : ادامه بوهای زیر خک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می ایم می ایم می ایم
و آستانه پر از عشق می شود
 و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد

                                  شاعر بزرگ ايران زنده ياد فروغ فرخزاد

                                           روحش شاد                                     

من خودم از اين شعر فروغ خيلي خوشم مي ياد

اميدوارم كه شما دوستاي عزيز هم خوشتون اومده باشه .

تا آپي ديگر بدرود

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/22ساعت 16:50 توسط سولماز |